برای دانلود اینجا کلیک کنید
نظر یادتون نره
روی عکس کلیک کنید
کنجی ناگایا که یک فتوژورنالیست ژاپنی بود ، در جریان ناآرامیهای برمه 27 سپتامبر سال گذشته با شلیک مستقیم گلوله پلیس کشته شد. در حالی که ناگایا ، زخمی بر روی زمین افتاده بود همچنان به گرفتن عکس ادامه میداد تا اینکه با شلیک یک گلوله کشته شد. ویدئویی که یکی از خبرگزاریهای ژاپن منتشر کرد ، نشان داد که بر خلاف ادعای پلیس برمه ، وی به صورت اتفاقی به وسیله یک گلوله سرگردان کشته نشده است.
ادریس لطیف، عکاس 35 سالهای است که در پاکستان متولد شد، و قبل از اینکه در سال 1980 همراه خانوادهاش به تگزاس مهاجرت کند، در عربستان زندگی میکرد. او از سال 93 تا 96 قبل از اینکه به خبرگزاری رویترز بپوندد، برای هوستون پست کار میکرد.
او در سال 99 از دانشگاه هوستون با مدرک لیسانس هنر در روزنامهنگاری فارغالتحصیل شده است.
برنده پولیتزر در قسمت عکاسی داستانی feature: در این قسمت پرستون گاناوی Preston Gannaway از کنکورد مانیتور به جهت روایت صمیمانه کنار آمدن اعضای یک خانواده به بیماری مهلک مادر، برنده اعلام شده است.
پرستون گاناوی
عکسهای گاناوی بسیار تأثیرگذار هستند، او با زبان عکس داستان دست و پنجه نرم کردن یک مادر 44 ساله را با کلانژیوکارسینوما (سرطان مجاری صفراوی) به تصویر کشیده است. این مادر، کارولین نام داشت و 3 فرزند 14، 12 و 4 ساله داشت.
عکسی که دقایقی بعد از مرگ کارولین گرفته شده است
شما می توانید در اینجا داستان جدال کارولین را با بیماریاش بخوانید و در اینجا کل عکسهای او را از کارولین و خانوادهاش ببینید.
منبع :www.1pezeshk.com
خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .
در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی به هم نمی رسند . و بچه ها تکرار می کردند : دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند .
دو خط موازی لرزیدند . به همدیگر نگاه کردند . و خط دومی زد زیر گریه . خط اول گفت : نه این امکان نداره . حتما یه راهی پیدا میشود . خط دومی گفت : شنیدی که چه گفتند ؟ هیچ راهی وجود ندارد . ما هیچ وقت به هم نمی رسیم . و دوباره زد زیر گریه . خط اول گفت : نباید نا امید شد . ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و دنیا را زیر پا می گیریم . بالاخره کسی پیدا می شود که مشکل ما را حل کند . خط دومی آرام گرفت . و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید . از زیر در کلاس گذشتند . و وارد حیات شدند . و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد . آنها از دشتها ، صحراهای سوزان ، از کوههای بلند ، از دره های عمیق ، از دریا ها ، از شهرهای شلوغ ..... .
سالها گذشت ، و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند و ریاضیدان به آنها گفت : این محال است . هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چیز را خراب می کنید . فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان نا امیدتان کنم . اگر می شد قوغانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی به نام فیزیک وجود ندارد . پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است . شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید اگر قرار بود با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهید داد . ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجود روی زمین هستید . رسیدن شما به هم مساوی است با نابودی جهان . سیارات از مدار خارج می شوند ، کرات با هم برخورد می کنند ، نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید . فیلسوف گفت : متاسفم جمع نقیضین محال است . و بالاخره به کودکی رسیدند . کودک فقط یک جمله گفت : گفت به هم می رسید .
یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی می کرد . خط اول گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم در آن حتما آرامش خواهیم یافت . و آن دو وارد دشت شدند . روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد . و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتها می گذشت . و آن جا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم می رسید .

يك دختر در حمام

برای دانلود اینجا کلیک کنید