تبليغاتX
کلبه من
همه چیز از همه جا
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

پاسخ:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوأل سوم:
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
پنجمی چیه؟

پاسخ: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

منبع : Tanziran.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:43  توسط نوید ارجمندنیا  | 
سه دوست در يك اتومبيل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه يك تصادف مرگبار باعث شد كه هر سه در جا كشته شوند يك لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده مي شد كه آنها را به بهشت راه دهد...
يك سوال!!!
_ الان كه هر سه تا دارين وارد بهشت مي شين اونجا روي زمين بدن هاتون روي برانكارد در حال تشييع شدن بسوي قبرستان است و خانواده ها و دوستان در حال عزاداري در غم از دست دادن شما هستند دوست دارين وقتي دارن از كنار جنازه راه مي رن
در مورد شما چي بگن؟
اولي گفت : دوست دارم پشت سرم بگن كه من جز بهترين پزشكان زمان خود بودم و مرد بسيار خوب و عزيزي براي خانواده ام
دومي گفت : دوست دارم پشت سرم بگن كه من جز بهترين معلم هاي زمان خود بودم و توانسته ام اثر بسيار بزرگي روي آدمهاي نسل بعد از خودم بگذارم
سومي گفت : دوست دارم بگن :
نگاه كن داره تكون مي خوره مثل اينكه زنده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:31  توسط نوید ارجمندنیا  | 
یانی کریسومالیس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتای

یونان به دنیا آمد .

و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند.

در سن چهارده سالگی

 به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش

یونان بجا گذارد

و تلاش گسترده ای برای رسیدن به رقابتهای المپیک نمود.

در سال 1972 میلادی (1351 شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد

علاقه اش روانشناسی در مشهور ترین دانشگاه روانشناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت.

پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون

( Chameleon) بعنوان نوازنده کیبورد آغاز بکار کرد.

پس از آن کسی نمیداند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استدیوی شخصی

است و بیش از 25 میلیون از آلبوم های وی در دنیا بفروش رفته است.

او تبدیل شد به موسیقی دانی مستـقـل با عقاید و تفکری منحصربفرد و به شهرت

و محبوبیتی

جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین

نوتهای موسیقی نیز نمی باشد

 ولی با تبحری خواص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط

ابدائی خود مینگارد.

یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری

اجرا شده است.

 
اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records  ویا EMI تولید تهیه وتوزیع میشوند.

یانی موسیقی های بیشماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکتهای تجارتی – بازرگانی گوناگون خلق نموده است.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا میگذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی بشمار میرود.

او مدتها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال 1998 این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد.

این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده است.!!

یانی از اوایل سال 1998 تا ماه آوریل 1999 هیچگونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت.

و در سال 2000  یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد در سبکی متفاوت از آلبوم های گذشته اش... جالب اینست که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیو شخصی خودش انجام شد !

یانی در هنگامی که برای ساخت آهنگ تمرکز میکند به تلفنها پاسخ نمیدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق برای آماده کردن ذهن خود به سر میبرد و هیچکس را به ملاقات نمی پذیرد.!

یانی تا بحال موسیقی به سبک کلیسایی – مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد.

در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  می باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده میشود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص میباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوی نمیباشند بجز قسمتهایی محدود که بزبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده اند.

یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاری میکرده است.

این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شده است و این آهنگ که جرات آرزو یا  Dare to Dream  نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شده است.

یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است او معمولا خیلی بندرت موسیقی گوش میدهد و بگفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاههای رادیویی گوش میدهد.

خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  میباشد و معتقد است که در سالهای اخیر بجز موسیقی محمد رسول الله و... عیسی مسیح ... دکتر ژیواگو ... ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر ... قطعه جالب توجهی نشنیده است.

مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند ... مادر وی فلیستا Felista و نام پدرش سوتیری  Sotiri  میباشد .

یانی قطعه هایی را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و مکانهای قدیمی دارد.

سالها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولین کار خود را بنام بیرون از سکوت یا Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسی ) یه بازار عرضه کرد.

یانی سالها پیش با شهرداد روحانی همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او یکی از زیباترین کنسرتهایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهرداد روحانی اجرا نمود.(شهرداد روحانی از موسیقی دانان بزرگ کشورمان ایران است و حضور وی در عرصه موسیقی جهان افتخاری است برای ایران)

یانی در سال 2003 آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد.

در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگهایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Walk Show روی آورده است .

به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی ... یانی در سالهای اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی  New Age داشته است.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش میداند و او نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر)

را بیشتر میپسندد!!

The image “http://s.yottamusic.com/i/abL2.3T36” cannot be displayed, because it contains errors.


برای دانلود یکی از بهترین آثار یانی اینجا کلیک کنید 

منبع : moryabdi.persianblog.ir



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 14:33  توسط نوید ارجمندنیا  | 
اگه دوست دارید از ته دل بخندید این کلیپ رو دانلود کنید . گلچینی از خنده دارترین لحظه های فوتبال که باعث میشه لحظات شادی داشته باشید . پیشنهاد میکنم حتما ببینید .






برای دانلود اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 23:47  توسط نوید ارجمندنیا  | 
ساعت بیداری در یگان آموزشی 4 صبح بود اما ما چون تازه وارد بودیم و در اصطلاح بهمون میگفتند پایه بوق مجبور بودیم ساعت 3:30 بیدار بشیم . بعد از صبحانه ساعت نزدیک به 6 بود که یگان 800 نفری ما رو به جلوی انبار گردان که جمعی اون بودیم بردند برای تحویل لوازم نظامی بعد از آمار گیری به نوبت لوازم رو تحویل دادند که برای شروع آموزشی از این قرار بود : یک جفت پوتین . دو دست لباس خاکی نظامی . 3 قطعه صابون . 2 قوطی شامپو . 2 جعبه پودر رختشویی . 4 جفت جوراب . 1 کلاه پشمی . 4 جفت زیرپوش و شورت . 1 کیسه نظامی . 2 قوطی واکس به انظمام فرچه . 2 عدد کلاه نظامی . 1 عدد پتو
بعد از تحویل لوازم فرمانده یگان به بالای سکو رفت و بعد از خوشامدگویی گفت که باید همه روش صحیح پوشیدن لباس نظامی رو یاد بگیریم بنابراین به همه دستور داد که تمام لباسهای خودشون رو در بیارن . برای دومین بار بود 800 نفر در یک لحظه لخت شدند و تنها یک شورت به پا داشتند . واقعا صحنه خنده داری بود . بعد از کلی توضیحات لباسها رو به تن کردیم و پوتینها رو پوشیدیم . برای اولین بار که پوتین میپوشید به علت سنگینی آن راه رفتن براتون خیلی سخته تا زمانی که پوتین واکس بخوره و کمی نرم بشه قابلیت انعطاف نداره و باید مثل یک آدم آهنی راه برید .
دوران آموزشی ما در دی ماه 1384 شروع شد یعنی فصل سرد سال اون هم توی منطقه کویری . اونجا روزها جوری بود که در آفتاب از شدت گرما عرق میکردی اما در سایه آب یخ میزد .
شب اولی که از آموزش گذشت گفتند که باید برای امشب نگهبان تعیین کنیم . بنابراین چون اول اسم فامیل من الف بود به عنوان اولین نگهبان گردان 800 نفری 3 ساعت مسئول نگهبانی آسایشگاه سربازان شدم و وظیفه من جلوگیری از سقوط سربازها از تخت بالا بود . بعد از روز اول که همه حسابی خسته شده بودند نگهبانی از حدود 100 نفر که خواب بودند واقعا جالب بود . یکی توی خواب داد میزد اون یکی فحش میداد یکی دیگه سر و کمرش روی تخت بود و پاهاش بیرون از تخت آویزان بود تعداد زیادی هم خروپف میکردند . بعد از اینکه اولین پست نگهبانی من تموم شد و موقع استراحتم رسید . من که توی خونه در آرامش کامل خوابم میبرد و هیچگونه صدایی در اتاق من نبود حالا باید با صدای خروپف و جیق تختها و قدمهای نگهبان آسایشگاه بخوابم . شاید باورتون نشه اما تا صبح خوابم نبرد .
دوران آموزشی در نیروی دریایی ارتش به مدت 62 روز سپری شد . در روزهای آخر دیگه همه به شرایط عادت کرده بودیم . غذای خدمت رو تا آخر با میل تمام میخوردیم . به طور خودکار صبحها ساعت 4 بیدار میشدیم . شبها اگر بالا سرمون توپ هم شلیک میکردند بیدار نمیشیدم . همه میتونستند مسافت زیادی رو بدون استراحت بدوند و خیلی عادات خوب دیگه .
در دوران آموزشی یک هفته آخر آموزش اختصاص به اردوگاه داره یعنی باید مدت یک هفته در شرایط جنگی در اردوگاههای کوهستانی و درچادر زندگی کنیم . با توجه به هوای سرد منطقه و صحبتهایی که سربازهای قبلی با ما کرده بودند حسابی ترسیده بودیم که شرایط اردوگاه خیلی سخته . سرانجام روز اعزام به اردوگاه فرا رسید و بعد از تحویل اسلحه و کوله پشتی و لوازم چادر به سمت اردوگاه که در خارج از شهر و در کوهستان بود حرکت کردیم و ظهر به آنجا رسیدیم بعد از نصب چادر و صرف نهار به کوهپایه ها رفتیم تا تمرین تیر اندازی البته با گلوله مشقی رو انجام بدیم . شب که شد باز هم به دلیل حرف اول فامیل من اولین نگهبانی به من رسید . اما با پادگان فرق میکرد چون باید تا صبح دو نوبت پاس میدادیم و فرصت خواب نداشتیم . شب اول گذشت و فردا صبح به سمت  میدان تیر حرکت کردیم تا تجربه شلیک با گلوله جنگی رو کسب کنیم . سرباز ارتش در دوره آموزشی چیزی حدود 80 گلوله سهمیه برای شلیک داره که در روز اول 15 گلوله شلیک کردیم . بعد از ظهر که به اردوگاه برگشتیم بارون گرفت و این بارون تا صبح دو روز بعد ادامه داشت و در این مدت آموزش ما تعطیل شده بود و مجبور بودیم در چادرهای خیسی که پر از آب شده بود زندگی کنیم . بعد از 2 روز که بارون اومد فرمانده تصمیم گرفت که به پادگان برگردیم چون کم کم داشت سیل راه می افتاد بنابراین اردوگاه 7 روزه ما ظرف 2 روز تمام شد و به پادگان برگشتیم . اما حرکت با کوله پشتی و اسلحه زیر بارون خیلی کیف میده درست مثل میدان جنگه ..........
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط نوید ارجمندنیا  | 


برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:17  توسط نوید ارجمندنیا  | 
الان که دارم این پست رو مینویسم ساعت 2:25 روز جمعه مورخ 8/6/87 است و در مشهد داره بارون میباره .
برای من که جای تعجب داره توی شهریور ماه بارونی به این تندی بیاد . شاید خدا فکر کرده شهرمون زیادی کثیف شده و احتیاج به یک شستشو داره .
همین الان چشماتونو ببندید و به لحظات بعد از بارون فکر کنید . به طراوت گلی که با قطره های آب خیس شده به صدای رعد آسمان به رنگین کمان که هر رنگش نوید بخش زندگیست به صدای آب که توی جوی به جریان افتاده به هوای تازه و به آسمان آبی بعد از یک رگبار . من که فکر میکنم معجزه میشه که همچین اتفاقی می افته و ظرف مدت چند دقیقه خوبیها جای بدیها رو میگره . ما انسانها هم جزء این طبیعتیم پس چرا بارونی که همه چیز رو زیبا و تمیز میکنه به قلب سیاه و کثیف ما تاثیر نداره البته شاید اون رو هم تمیز میکنه اما دوباره خودمون سیاهش میکنیم





+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:34  توسط نوید ارجمندنیا  |