تبليغاتX
کلبه من
همه چیز از همه جا
 

نامه اول

 

سیندرلای خوشگل خوش قد و بالای کمر باریک عزیزم , سلام ! امیدوارم توی قصر مرفهان بیدرد حسابی بهت خوش بگذرد !وای ی ی .... نمیدانی چقدر خوشحالم از اینکه دارم نامه ای برای تو مینویسم تا دل پر خودم را حسابی خالی کنم ! – البته نه از اون لحاظ – خوش به حالت ! کاش یه خورده از اون شانس تو هم نصیب من بدبخت میشد . اصلا مگر قدیمی ها نگفته اند که زشتها , شانسشون بیشتره ؟! پس چرا من اکبیری !! درسته حقیقت تلخه ! اما به هر حال نمیشه کتمانش کرد ! آنقدر بد شانس هستم . آه سیندرلا .... کاش بودی و مرا در آغوش گرمت میفشردی و به من میگفتی که باید چه غلطی بکنم تا لااقل یک مردتیکه الدنگ ........

 

نامه دوم

 

خیلی دپرس شدم سیندرلا جان ! از خودم بدم آمده .... فکر میکنم بوی گند ترشی میدهم ! آن هم ترشی لیته ای که مثل من درب و داغون و لهیده است ! جلوی آینه که می ایستم , میبینم آنقدرها که گمان میکنم , زشت نیستم . دماغ گنده ام را همین یکی دو ماه پیش برده ام زیر تیغ جراحی و تبدیل به یک بینی سر بالای کار درستش کردم ! چروکهای پوستم را که سه هفته پیش داده ام کشیدند تا معلوم نشود , سی و دو سال دارم ! برای چشمان بابا قوریم یک هفته پیش یک جفت لنز سبز یشمی خال خال پشمی خریدم ! تازه پریروز هم مش و مانی کور و پدی کور و .... کردم ! پس دیگر به قول شاعر خدابیامرز : بی وفا ! حالا چرا ؟! حالا که مثل قرص ماه شدم و به پایت افتاده ام که مرا به کنیزی قبول کن, چرا قبولم نمیکنی و مثل لوتی های عاشق پیشه , پاشنه در خانه مان را از جا در نمیاوری ؟! هان ؟! هان ...؟! پرسیدم هان ؟!

 

نامه سوم

 

به خدا دیگه خسته شدم سیندرلا جان ! غرغرهای بابا از یک طرف و حسرت خوردنهای مامان از طرف دیگر دارد دیوانه ام میکند . بابا دم به دقیقه داد و هوار میکند که : دختر ! تو را به مقدسات عالم کمتر به خودت بمال ! آبرو داریم ما والا .... هرچه قدر هم که خودتو به آب و آتیش بزنی , شوهر نیست عزیزم ! دختر که سنش از 25 سالگی گذشت باید فاتحه ازدواج رو هم بخونه دخترم , میفهمی ؟! مامان هم دایم به چهره ام زل میزند و بعد انگار که دخترش جذامی باشد , اوهو اوهو میزند زیر گریه , بعد هم میگوید : الهی مادرت بمیره ! غصه نخور عزیزم ! مردم شانس دارند , ما هم شانس داریم . آخه من نمیدونم این دختر عموی ککی مکیت با اون خونواده دگوریش چپش از تو بالاتره که باید بهترین شوهرو تور بزنه , اما تو ..... به خاطر پول باباشونو دیگه , اگه بابای تو هم مثل داداشش یه جو عرضه داشت , الان وضع ما این نبود . مادرت پرپر بزنه دختر ...اوهو....اوهو ...!

 

نامه سوم

 

امروز داشتم آلبوم دوران دانشگاهم را ورق میزدم . یادش به خیر ! چه قدر زور زدم تا لااقل یک شوهر پیدا کنم , اما یک نصف شوهر هم نصیبم نشد که نشد ! چشمم به عکس این پسره نامرد ارژنگ که خورد; میخواستم روی عکسش عق بزنم ! پسره بی لیاقت ! چقدر خرجش کردم بی خودی ! روز مرد برایش کت و شلوار مارک دار خریدم ! روز ولنتاین بهش یک MP4 هدیه دادم ! اما آخرش چی ؟! با یکی از دخترهای لوس و ننر ورودی جدید ازدواج کرد . دختره عینهو میمون بود , فقط دو تا چشم سبز داشت که ب اهمان چشمهای قورباغه ای رنگش شوهر مرا – ببخشید مرد کاندیدی مرا برای ازدواج آینده ! – قاپید و رفت ! الهی که تو جوونیش بیوه بشه ! الهی که ارژنگ , سرش هوو بیاره ! الهی که جز جگر بزنه ! الهی که ... آه .... آه .... آه سیندرلای عزیزم من شوهرمو می خوام م م م م !

 

نامه پنجم

 

سیندرلای عزیزم ! یادم رفت بگویم که تازه بعد از دوره کارشناسی در دوره کارشناسی ارشد هم قبول شدم و باز هم کلی برای شوهریابی روزها و هفته ها و ماهها و سالها – دو سال ! – تلاش و کوشش بی وقفه کردم اما هیچ ثمره ای نداشت ! مطمئن بودم اگر در مقطع دکتری شرکت میکردم و قبول میشدم دیگر حتما موفق به ازدواج میشدم , اما حیف که پدرم اجازه نداد و گفت : من دیگه توان پرداخت شهریه دانشگاه آزاد را ندرام . خب .... دختر ! یه خورده خودتو جمع و جور کن ! بشین برای دانشگاه دولتی درس بخون . مگه تو چیت از آن دختر خاله خنگت با اون بابای خل وضعش کمتره که اون باید دانشگاه تهران درس بخونه و تو دانشگاه آزاد , اونم کجا ؟ واحد کتول آباد سفلی ! ای خاک بر سرت دختره بی عرضه !!

 

نامه ششم

 

آه سیندرلای خوش شانس و عزیز ! اکنون که قلم بر دست گرفته ام ; دوست دارم به جای جوهر قلم اشکهای چشم من کاغذ سفید نامه آم را خیس کند بلکه تو دلت برای من فلک زده بسوزد و راز موفقیتت را برای من شرح دهی ! اوهو ..... اوهو ...... حتما میپرسی که چرا گریه میکنم ؟! اوهو ...... اوهو ....... آخه امروز روز تولدمه . اوهو ..... اوهو ....... شاید الان با خودت بگویی : دختره دیوانه ! خب اینکه گریه نداره ! اوهو ..... اوهو ...... من هم باید در جواب به شما بگویم چرا نداره آخه , امروز سی و سه ساله شدم و بازهم هیچ خبری از شاهزاده و اسب سفیدش نشد که نشد حتی توی خواب ! اوهو ...... اوهو .......

 

نامه هفتم

 

دیروز حسابی اشکت را درآوردم نه ؟! خب ..... بگو ببینم , چه طوری سیندرلا جان ؟! چه سوال احمقانه ای ! چرا باید بد باشی آخه ؟! با اون شوهر خوشگل خوش تیپ مرفه بی درد و بی کس و کارت ! راستی ! تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چه قدر سعادت داشتی که شوهرت , خواهر و مادر ندارد و تو از دست نیش زبانشان که الهی نصیب گرگ بیابان نشود ! راحتی ؟ بگذریم .... سیندرلا جان ! امروز رفتم پوشکا بچه تهرون توی خبابون ولیعصر . لیدا میگفت فروشنده اش , دوست شوهرش , مجرده پولدار هم هست . گفتم شاید یا یک نگاه – مثل فیلمهای درپیت ایرانی ! – عاشقم شد و اومد خواستگاریم ! اما میدونی مردتیکه الاغ چی بهم گفت ؟! چی ؟! گفت شما چقدر خوشگل و باشخصیتین ! با من ازدواج میکنین ؟! نه بابا ! زهی خیال باطل ! ما از این شانسهای شما نداریم سیندرلا جان . گفت : مادرجان ! در خدمتیم . چی میخواستین . مانتو , روسری , شلوار , پیراهن ..... نمیدانی چه حالی شدم . انگار دیگ آب جوش را روی سرم خالی کردند . آخه من نمیدانم سی و سه سال هم سنه که باعث بشه این احمق کودن منو با مادر عجوزه اش اشتباه بگیره ؟! نه ! تو بگو خداییش ......

 

نامه هشتم

 

خیلی از دستت ناراحتم سیندرلا جان ! آخه بیمعرفت تازه به دوران رسیده , من برای تو ان همه نامه نوشتم و تو حتی یک بار هم پاسخی به نامه هایم ندادی . چی فکر کردی , اگه فرشته مهربون نبود باید تا آخر عمرت کلفتی نامادریت با اون دو تا دختر منگلشو میکردی !! حالا برای من شاخ شدی ؟! وای ی ی ..... من چقدر بی ادب شدم خدا ..... ببخشید دوست خوبم ! اگه اینها رو نمیگفتم , روی دلم می موند و رودل میکردم ! راستش را بخواهی کمی به تو حسودیم میشه , میدانی چرا ؟! آخه تو یک بار فقط یکبار آن هم سهوا کفشت را روی پله های قصر یک شاهزاده مجرد جا گذاشتی و موفق به ازدواج با او شدی , اما من صدبار کفشم را عمدا روی پله های خانه پسران مجرد جا گذاشتم و هیچ بخاری از هیچ کدامشان بلند نشد .

 

 

 

به نقل از روزنامه قدس

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 12:41  توسط نوید ارجمندنیا  | 
جستجوهای اینترنتی عمدتا به دو دسته ی اخلاقی و غیر اخلاقی یا به عبارت بهتر «غیر اخلاقی و اخلاقیآ» تقسیم می شوند !!

 جستجوهای غیر اخلاقی:
الف) جستجوی تصاویر غیر اخلاقی(47%): رده ی سنی 11 تا 16 سال/ عباراتی که معمولا مورد جستجو قرار می گیرند: [مشترک گرامی! دسترسی به این قسمت از متن امکان پذیر نمی باشد!!]

ب) جستجوی ویدئو های غیر اخلاقی(43%) این نوع جستجوها غالبا توسط سه گروه زیر انجام می شود:
گروه اول: ایرانیان مقیم خارج که از موهبت خطوط پرسرعت اینترنت بهره مند هستند
گروه دوم: خارجیان مقیم ایران که فکر می کنند از موهبت خطوط پرسرعت اینترنت بهره مند هستند! البته بعد از مدت کوتاهی دو سنتی شان (دو ریالی خارجی ها!) می افتد!!!

گروه سوم: کودکان 7 تا 11 سال که نمی دانند خطوط پر سرعت یعنی چه و شاید اصلا نمی دانند سرعت یعنی چه!
عباراتی که معمولا مورد جستجو قرار می گیرند: [مشترک گرامی! دسترسی به این قسمت از متن امکان پذیر نمی باشد!!]
 و اما جستجوهای اخلاقی:
الف) جستجوهای غیر اخلاقی نا گزیر(5%): این عده از جستجوها، جستجوهایی هستند که شخص بدون نیت قبلی و بدون قصد لذت، انجام می دهد ولی نتایج جستجو ... بعله! (به همین خاطر است که می گویند وقتی به قصد جستجو وارد اینترنت می شوید حواستان باشد کسی به مونیتورتان زل نزده باشد!)
عباراتی که معمولا مورد جستجو قرار می گیرند: تاریخچه ی لاستیک، قیمت شلغم صادراتی، آگهی استخدام، رزرو اتاق در مسافرخانه، هرمنوتیک و ...
ب) جستجوهای علمی(0.000001%): در عالم فقط دو نفر هستند که اقدام به جستجوی علم در اینترنت می کنند. یکی بنده و دیگری شما! ( آره ارواح جدمان! )
عباراتی که معمولا مورد جستجو قرار می گیرند: علم، دانش، دوباره علم!
ج) جستجوهای زنانه (5.999999%): نخیر! اشتباه نکنید! ما اینقدر بی فرهنگ و بی ادب نیستیم که پته ی نسوان و بانوان محترم را بریزیم روی آب! فقط به بیان قسمتی از جستجوها که منع اخلاقی ندارند بسنده می کنیم. این دسته از جستجوها معمولا توسط نو عروس ها و البته گاهی کهنه عروس ها انجام می شود.
عباراتی که معمولا مورد جستجو قرار می گیرند: طرز تهیه ی قرمه سبزی، طرز تهیه ی قرمه سبزی بدون سبزی، چگونه صاحب النگو شویم؟، روش های تعویض پوشک بچه، طریقه ی خفه کردن بچه ی زر زرو، طریقه ی خفه کردن شوهر زر زرو، طریقه ی خفه کردن مادر شوهر زر زرو، چگونه بفهمیم شوهرمان دو شلوار دارد!
نتایج:
1) به طور کلی سنین 16 به بالا اقدام به جستجوهای غیر اخلاقی نمی کنند چرا که روش استفاده از پروکسی و فیلترشکن را می دانند !!!
2) به طور کلی جستجوهای اینترنتی و به خصوص جستجوهای غیر اخلاقی اینترنتی یکی از مظاهر جامعه ی متمدن و توسعه یافته است. امید آن می رود که تا پایان برنامه ی دویست ساله ی توسعه، ملت شریف ایران بتوانند به سطحی از فرهنگ نایل آیند که دیگر برای مقاصد اخلاقی جستجو نکنند! هرچند به نظر می رسد با این روند رو به رشد تا پایان سال جاری به این هدف ارزنده خواهیم رسید !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:41  توسط نوید ارجمندنیا  | 

 حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد…

 

- شوهر: كاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ?? ساله!

 

- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه! ?? ساله!

 

دادگاه-خانواده

 

- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟

 

- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشتيه گرفتيمش!!!

 

- زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

 

- شوهر: حاجي چرت ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل!

 

- حاج آقا : جرمت چي بود؟

 

- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد … مختوع النسلش كردم !

 

- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !

 

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟

 

- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !

 

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟

 

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگيرين؟

 

- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

 

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !

 

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپوشه!

 

- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صحبتا !

 

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

 

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

 

- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت :

 

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

 

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

 

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

 

- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كنيم ! ديگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درسته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ?? كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتيشيا داده به خورده ما!!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا. حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!

 

- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش كرديم …

 

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنم !!!

 

-حاج آقا:خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هم ازدواج كردين ؟

 

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم…

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 14:24  توسط نوید ارجمندنیا  | 
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 15:31  توسط نوید ارجمندنیا  | 
هر سوال رو تو 10 ثانیه جواب بدید


1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد
.
.
.
.
.
.
.
.
.....
پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که
ساعت 9 شب است
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
5- او 9 گوسفند خواهد داشت
6- کبریت
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
8- همان2 سیب
9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 15:46  توسط نوید ارجمندنیا  | 
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!


برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:29  توسط نوید ارجمندنیا  | 
مشتری:من به کمک نیاز دارم.بعد از تفکر زیاد،تصمیم گرفتم عشق رو نصب کنم.می توانی از طریق دستور العمل کمکم کنی ؟
پشتیبان فنی:بله می توانم .آیا شما حاضر به انجام دستورالعمل هستید؟
مشتری:خوب من خیلی تکنیکی نیستم،اما فکر میکنم حاضرم حالا اونو نصب کنم
پ: اولین مرحله اینه که قلبتونو باز کنید.آیا قلبتو مستقر کردی؟
م: بله اما چند برنامه دیگر هم اکنون در حال اجراست.چه کار کنم؟اشکالی نداره که در حال اجرای اون برنامه ها،عشق رو نصب کنیم؟
پ: چه برنامه هایی در حال اجراست؟
م: بذارین ببینم،رنجش لطمه قلبی ،کمبود محبت،حسادت،رنجش در حال اجراست
پ:مشکلی نیست،عشق، بطور تدریجی لطمه قبلی رو از برنامه های جاری سیستم پاک میکنه.اون احتمالا در حافظه همیشگی ات می مونه اما طولی نمی کشه که برنامه های دیگه رو هم مختل می کنه. بالاخره عشق، بی احترامی رو با بخشی از خودش به اسم احترام زیاد باطل میکنه.ولی تو باید به طور کامل برنامه حسادت و نابخشودگی رو قطع کنی.اون برنامه ها مانع نصب کامل عشق میشن.میتونی اونا رو قطع کنی؟
م:نمی دونم اونا رو چطور قطع کنم.میتونی بهم بگی چطوری؟
پ: خواهش می کنم.برو به برنامه استارت و از برنامه بخشش استفاده کن.این کار رو به مقدار لازم انجام بده تا اینکه اون ،برنامه هایی که نمی خوای رو پاک کنه
م: باشه،حالا عشق به طور اتوماتیک شروع به نصب کرده .آیا این طبیعیه؟
پ: بله.باید پیامی دریافت کنی که میگه عشق برای زندگی قلبت نصب میشه.آیا اون پیامو دیدی؟
م: بله.دیدم.آیا کامل نصب شده؟
پ: بله .اما اینو بدون که فقط برنامه اصلی رو داری. برای اینکه برنامه ات بهتر بشه ،باید شروع به وصل شدن به قلبای دیگه کنی .
م: اه ،یه پیام خطا اومده الان.چه کار باید بکنم؟
پ: پیام چی میگه؟
م: میگه خطای 412-برنامه به صورت درونی جریان نداره
اعضا: معنی اش چیه؟
پ: نگران نباش،اون یه خطای عادیه.یعنی برنامه عشق، برای اجرا روی قلب درونی نصب شده اما هنوز تو قلب تو جریان نداره.این یکی از پیچیده ترین چیزهای این برنامه .اما در اصطلاح غیر تکنیکی ،اون به این معنیه که باید دستگاهت رو دوست داشته باشی قبل از اینکه اون بتونه دیگران رو دوست داشته باشه
م:خوب چه کار باید بکنم؟
پ:میتونی پوشه ای که اسمش خودپسندی هست رو از بین ببری؟
م: بله کردم
پ:عالیه.خوب کردی. حالا روی فایلهایی که به دنبالش هستن کلیک کن و اونها رو توی "قلب من" کپی کن:از خود گذشتگی،تشخیص درستی،و محدودیت های اعتراف .سیستم،هر فایل مغایر خودش رو پوشش میده و شروع به اصلاح برنامه های اشتباه می کنه
همچنین،باید برنامه نکوهش از خود رو از تمام پوشه هاحذف کنی و بعدش برای اینکه مطمئن بشی به طور کامل انجام شده و دیگه هیچ وقت بر نمی گردن ،سطل زباله رو خالی کنی
م:فهمیدم.هی،قلب من داره با فایلهای جدید کار میکنه. همین الان ام پی تری لبخند داره رو مانیتورم اجرا میشه و نشون میده که برنامه صلح و رضایت دارن خودشون رو تو تمام قلبمکپی میکنن.این نرماله؟
پ:بعضی وقتا،برای دیگران بعی وقتا اما سرانجام همه چی در زمان مناسب دانلود میشه.پس عشق نصب شده و در حال اجراست.تو باید بتونی اون از اینجا به کار بندازی.اه یه چیز دیگه
م:بله؟
پ: برنامه عشق خود به خود اجرا میشه .حتما اون برنامه و اجزای اونو به هرکی ملاقات می کنی بده .در عوض اونا ،تو برنامه عشق با دیگران سهیم میشن و چند برنامه خوب مثل اون رو به تو میدن
م:حتما.از کمکت ممنونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:55  توسط نوید ارجمندنیا  | 
خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گیتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!


برای مشاهده کامل به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:22  توسط نوید ارجمندنیا  | 

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

برای مشاهده کامل به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:48  توسط نوید ارجمندنیا  | 

 

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

برای مشاهده کامل به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:10  توسط نوید ارجمندنیا  | 
*صابون را كف وان حمام جا بگذاريد.

*كادوي عروسي دوستتون بهش تراول نيم ميليوني تقلبي هديه بديد.

*در هنگام خروج از توالت، دمپايي‌ها رو خيس كنيد.

*همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي‌بينيد تا حد امكان سفت كنيد (به كار بردن انبرقفلي نتايج بهتري به همراه دارد).

*وقتي ميخواهيد به توالت برويد، با صداي بلند اعلام كنيد.

*وقتي كسي در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نمی شه؟

*پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.

*توي حموم عربده بكشيد.

*اگر كسي به حمام رفت. بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد.

*در صف پمپ بنزين، بوق ممتد بزنيد.

*سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است، با سرعت بيست كيلومتر در ساعت حركت كنيد.

*عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.

*مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه.

*هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد. هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد، امتياز بيشتري مي گيريد.

*وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديدید.

*درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد.

*روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد: لطفا اينجا چيزي ننويسيد.

*به کسي که دندون مصنوعي داره، بلال تعارف کنيد.

*اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.
 
*عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم، چي بودم و چي شدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:10  توسط نوید ارجمندنیا  |